سيد محمد دامادى

514

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

پيامبر ( ص ) حمايت مىكرد ، بىتأثير نبوده است . روايتى هم نشان مىدهد كه ابو لهب و ابو طالب با يكديگر روابط خوبى نداشته‌اند . تعصّب أبو لهب در كيش نياكانش نيز در مخالفت با پيامبر ( ص ) تأثير داشته است و گفته‌اند كه او بر عهده گرفته بود ، از بت « عزّى » در برابر آيين جديد ، حمايت كند . ابو لهب همسايهء پيامبر بود و با همسرش امّ جميل بر سر راه پيامبر ( ص ) خار و خاشاك و زباله مىريختند و او را گونه گونه مىآزردند با اينهمه ، با توجه به برخى روايات ، به نظر مىرسد كه او گاه نيز به حمايت از ابو طالب و پيامبر ( ص ) بر مىخاسته است . پس از اينكه پيامبر ( ص ) به دستور خداوند دعوت خود را ميان خويشان خود آشكار كرد ، أبو لهب از همانجا بناى مخالفت و عداوت نهاد و به آنان گفت كه براى حفظ كيش آباء و اجدادى ، در برابر آيين جديد بايستند و پيامبر ( ص ) را به استهزا گرفت . گفته‌اند كه سورهء « مسد » پس از اين بود كه در ذمّ او و همسرش بر پيامبر ( ص ) نازل شد و به همين سبب ابو لهب ظاهرا بيشتر به تحريك همسرش ، پسران خود را وادار كرد تا دختران پيامبر ( ص ) را رها سازند . هنگامى كه قريشيان هر گونه رابطه را با پيامبر ( ص ) و مسلمانان و بنى هاشم تحريم كردند و ايشان ناچار به شعب ابو طالب رفتند ، ابو لهب از قريشيان پشتيبانى كرد . گفته شده است كه وى در ميان آن دسته از سران مشركان بود كه تصميم گرفتند ، پيامبر را شبانه و پنهانى در بستر خويش به قتل رسانند . پس از فوت ابو طالب و خديجه ، ابو لهب كه اينك بر بنى هاشم رياست يافته بود ، نخست تصميم گرفت ، به ظاهر براى مدّتى از پيامبر ( ص ) در برابر تعرّض قريشيان حمايت كند ، ولى بعدا چون نظر پيامبر ( ص ) را در مورد ايمان عبد المطّلب دانست ، از آن رأى بازگشت ( همو ، 1 / 211 ) و همچنان به ناسزاگويى و تكذيب پيامبر ( ص ) ادامه داد . پس از هجرت پيامبر ( ص ) أبو لهب به سبب بيمارى نتوانست در جنگ بدر ( 2 ق ) شركت كند ، ولى به جاى خود ، عاص بن هشام بن مغيره را فرستاد كه از ابو لهب دينى بر گردن داشت و ابو لهب به همين سبب بدهكارى او را بخشيد . رواياتى از رفتار شگفت او پس از شنيدن خبر شكست قريشيان نقل شده است امّا وى كه به بيمارى پوستى سختى مبتلا بود ، 7 روز پس از واقعهء بدر درگذشت . قريشيان جسد او را ، شايد از بيم سرايت بيمارى ، به بيرون مكه بردند و بر آن سنگ انباشتند . ابن بطوطه ( ص 143 ) در